نماهاي سیال و غیر خطی

دکتر اصغر ساعد سمیعی۱، محبوبه شعبان۲،

 

۱ دانشیار دانشگاه هنرهاي زیبا تهران و دانشگاه آزاد قزوین

۲ دانشجوي کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد قزوین

 

چکیده

امروزه تکنیک هاي طراحی پارامتریک، مزایاي آشکاري براي فرآیندهاي مهندسی، تولید و ساخت ارائه می دهد . طبیعتاً معماران نیز از این قاعده مستثنی نبوده و همواره سعی دارند این روش ها را در خلق راه حل هاي طراحی در فرآیند طراحی خود به کار گیرند.در توضیح چیستی طراحی پارامتریک باید اذعان نمود، فرآیندي بر مبناي اندیشه الگوریتمی است که رابطه بین هدف طراحی و پاسخ طراحی را تعریف می کند که با پیدایش این اندیشه طراحان، معماران و برنامه ریزان فرآیندهاي طراحی بسیار متفاوت از فرآیند هاي طراحی گذشته را تجربه کردند. به تدریج و با ورود بیشتر این امکانات و فناوري ها به معماري، طراحی معماري نیز دستخوش تغییراتی شده و فرم ها به سمت احجامی کهقریباًت هیچ محدودیتی در ساخت آن ها وجود نداشت پیش رفتند. در فرم هاي سیال و پیچیده ،طراح با سطوحی مواجه است که داراي انحنا یا شکستگی در یک جهت و یا در دو جهت هستند. پوشش این سطوح با مصالحی چون چوب، فلز، بتن و از نظر اجرایی کمی پیچیده است. این پیچیدگی از دو جهت است. اول اینکه قطعات باید تا حدودي قابلی ت خم شدن را داشته باشند و میزان خم شدن قطعات مختلف به گونه اي کنترل ش ود که در مجموع فرم مورد نظر حاصل شود و دوم اینکه در مورد سطوح سیال و منحنی، قطعات پوشش دهنده ، داراي ابعاد و اندازه هاي یکسان نیستند. تعداد تیپ هاي قطعات بسیار زیاد است و این امر طراحی و کنترل و نحوه قرار گرفتن آن ها را در کنار هم دشوار می کند.به کمک فناوري هاي دیجیتال می توان حل این پیچیدگی ها را بر عهده کامپیوتر گذاشت.هدف این مقاله ، ارائه روش هایی براي پوشش سطوح سیال و پیچیده در نما بناها بر اساس رویکرد غیر خطی معماري پارامتریک می باشد . تحقیق پیش رو به روش توصیفی تحلیلی و از طریق مطالعات کتابخانه اي و هم چنین شبیه سازي به کمک گرس هاپر ،پلاگین مربوط به نرم افزار راینو سروس انجام شده است.

کلمات کلیدي: معماري پارامتریک، نماي سیال، سطوح پیچیده، طراحی الگوریتمی

 

مقدمه

به صورت کلی در معماري دو مقوله ي کلی باطن و ظاهر، سیرت و صورت و یا درون و برون مطرح می شود. باطن، شامل مفاهیم و مبانی و ظاهر ، مصداق و الگو را در بر می گیرد.طبق دیدگاه صاحب نظران الگو حوزه سیرت را به صورت متصل می سازد. تمامی عینیات بر اساس الگوهایی پدید آمده که می تواند به مقدار نامحدود صورت و شکل بیافرینند. بنابراین الگو از طرفی به مبانی و مفاهیم وابسته است و به خودي خود استقلال ندارد و از طرفی پایه و اساسمصادیق است که جهت پیدایش خود از آن استفاده می کند.

بنابراین هیچ عینیت و ظاهري فاقد الگو نیست. از طرفی با توجه به گسترش دانش و تکنولوژي در دنیاي امروزي و مطرح گشتن هرچه بیشتر تفکرات سیستمی ، طراحی معماري به سمت تکنیک ها و دانش جدید بیش از پیش تمایل یافته است و این روند امروزه به کمک روش هاي مقداري و با بهره گیري از معماري الگوریتمی به عنوان تکنیک و دانشی جدید که مبتنی بر تفکر سیستماتیک است، نمودپیدا کرده است حال سوال اینجاست که سمت و سوي چنین تفکري بر پایه و اساس معماري الگوریتمیک به سمت پیدایش کدام الگوها حرکت می کند؟ با توجه به مطالب فوق ، همواره در طراحی نیازمندالگویی اتصال دهنده بین دو حوزه سیرت و صورت و یا کالبد و مفاهیم خواهد بود. الگویی که صرفاً نقش تقلیدي نداشته و در طراحی استفاده اي فراتر از برداشت عینی از آن شود و یا بطور کلی الگویی موثر در چهار چوب کلی طرح داشته باشد نه صرفاً به عنوان پوسته چسبانده شده به نما.

 

از طرف دیگر در دهه هاي اخیر، با روش هاي جدید طراحی روبرو هستیم و از رایانه به عنوان ابزاري موثر در طراحی بهره گرفته شده است. امروزه تفکري محاسباتی غالباً در پژوهش همه رشته ها موثر بوده و جابجایی پارادایمی نیز در علوم به سمت پیچیدگی سوق یافته است؛ از این رو در دو دهه گذشته طراحان بر ساز و کار محاسباتی براي اکتشاف سامانه هاي فرمی متمرکز شده اند.هم چنین رابطه ي میان معماري و ساخت نیز توسط روند هاي دیجیتال ، دستخوش تحولات چشمگیر شده است. عصر دیجیتال مانند عصر صنعتی پیشین، نه تنها چگونگی طراحی ساختمان، بلکه چگونگی ساخت آن را نیز به چالش می کشد.

 

معماري و کامپیوتر

 

امروزه مشکل می توان معماري را پیدا کرد که از کامپیوتر استفاده نکند؛ شاید دیگر معماري بدون کامپیوتر امري محال باشد.با پیشرفت و توسعه کامپیوتر و به خصوص برنامه هاي گرافیکی، حرفه طراحی عمیقا تحت تاثیر انقلاب دیجیتال قرار گرفت و به کارگیري ابزار کامپیوتري، جزء لاینفک روند کاري بیشتر دفاتر معماري شد. به همین دلیل بسیاري از معماران، کاربرد کامپیوتر در معماري را مجاز می دانند، اما مساله اي که در این حالت باقی می ماند این است که با ورود کامپیوتر به حیطه معماري، کدامیک از مراحل طراحی به وسیله کامپیوتر قابل انجام است و کدامیک نیست؟.[۱]

تاثیرات ورود کامپیوتر بر طراحی

از بدو خلقت کامپیوتر معماران،هنرمندان، طراحان رسانه و نظریه پردازان در مورد پیامدهاي ناشی از گسترش روز افزون کاربرد کامپیوتر دست با تامل زده: اند.کامپیوتر و نرم  افزارهاي کامپیوتري از آغاز بکارگیري در عرصه کار معماران به چند گونه در این عرصهه تاثیر گذاشت

 بازنمایی کانسپت ذهنی معمار با سرعتی که بدون بهره گیري از کامپیوتر انجام آن ناممکن بود، به ویژه در مورد کانسپ هایی که پیچیدگی در بطن آنها دیده می شود و لذا کامپیوتر ابزاري است در جهت تسریع بیان و ارائه. چنانچه این تاثیر به وضوح در ارئه هاي اخیر دانشجویان دیده می شود و گاهی ارائه هاي کامپیوتري با نرم افزار فتو شاپ و لایت ویو چنان چشم نواز است که جداي از طرح معماري قضاوت کننده را نیز تحت تاثیر قرار می دهد و متاسفانه گاه به اشتباه می اندازد.

کامپیوتر به عنوان یک عنصر واسطه در پروسه تبدیل ایده به فرم؛ در اینجا اسکیس معمار همچون دیتایی است که به کامپیوتر داده می شود و پس از پردازش به حجم نهایی تبدیل می گردد و این همان است که از آن تحت عنوان معماري تمام نشده یاد می کنند و چومی در مقاله معماري رویداد مطرح می سازد. استفاده گهري از نرم افزار خاص (کتیا) در طراحی موزه گوگنهایم یکی از مواردي است که می توان در این مورد به آن اشاره کرد. چراکه نرم افزار هاي کامپیوتري که در اختیار معماران آوانگاردي چون گهري،آیزنمن و دیگران قرار گرفت به عینیت در آوردن ذهنیات پیچیده انها را ممکن ساخت و حتی این نرم افزارها خود در پروسه طراحی نیز سهیم شدند و لذا تغییر و تحولی در زمینه تبدیل ایده به طرح ممکن شد و نرم افزارهاي کامپیوتري و فیدبک هاي آن در این پروسه نقش اساسی ایفا نمودند.[۲]

 

معماري دیجیتال

 

هر معماري که به طور استراتژیکی رسانه هاي دیجیتالی کامپیوتري را در پروسه ي طراحی معماري اش  از ایده به طرح هاي اولیه ،توسعه ي طرح، طرح جزئیات و ساختار طرح تا ساختار واقعی به کار ببرد، معماري دیجیتال خوانده می شود.با این تعریف معماري آشناي سنتی کاملاً رها می شود. یک ساختمان دیگر یک مکعب نیست با خط هاي راست بلکه به کارهاي هنري نزدیک تر است. این معماري جدید عملکرد، ساختار،نورگیري، سیستم هاي هشداردهنده ي حریق را با به وجود آوردن یک چشم انداز مدرن به وجود می اورد.[۲]

پژوهش وکاربرد سیستم هاي دیجیتالی و روش هاي طراحی بر مبناي اطلاعات و فرآیندهاي تولید محصول به طور چشمگیري در طراحی هاي معماري اثر گذار بوده است.روش هاي طراحی خلاقانه نه تنها منجر به بروز فرمی نوین می گردد، بلکه به معمار این اجازه را می دهد که مستقیماً با امکانات تولید ارتباط برقرار کند، ک ه در نتیجه آن پتانسیل و توانایی انتخاب و طراحی اجزاي ساختمانی پیچیده و تخصصی را خواهد داشت.[۳] دنیاي تجزیه و تحلیل دیجیتال تقریباً از دهه ۱۹۶۰ به کمک طراحی معماري آمد. در واقع هرگونه استفاده از کامپیوتر در معماري به عنوان معماري دیجیتال شناخته می شود.ورود کامپیوتر به حوزه طراحی دو تغییر عمده را در پی داشت:

افزایش توانایی و سهولت طراحی،مدل سازي و ساخت فرم هاي پیچیده و در نتیجه افزایش تولید، تسریع در روند بررسی گزینه هاي مختلف در تعداد بیشتري از آنها

تحت کنترل درآوردن قدرت پردازش کامپیوتر در جهت تولید و ارزیابی گزینه هاي طراحی.[۴] معماران بهره گیري از فضاي دیجیتال در معماري را به دو دوره تقسیم نموده اند. دوره اول به دهه ۱۹۷۰ بر می گردد که استفاده از کامپیوتر به عنوان یک وسیله ترسیمی و بیانی در تولید نقشه هاي معماري،تغییرات شگر فی را بر این جریان اعمال کرد.[۵]

 

در دوره دوم، ابزارهاي دیجیتال در ادامه فراهم سازي روش هاي پایه طراحی و ترسیم در فرآیندهاي طراحی به کمک طراحان و برنامه ریزان آمدند . محیط دیجیتال، ادبیات جدیدي را در خلق آثار معماري پدید آورد. این ادبیات از مراحل اولیه طراحی کانسپت شروع و به مرحله ساخت ختم می شود.[۵]این مرحله، در پی تمایل طراحان به خل ق فرم هاي پیچیده و تلاش براي ترکیب بیش از یک تابع اصلی در ساختمان یا ارائه اي پیچیده از طرح، که طراح را بامسائل پیچیده روبرو می کند، به وجود آمد.[۶]

تغییر پارامتر هاي موثر در طراحی به وسیله معماري دیجیتال

 

از تقلیل گرایی به پیچیدگی

 از سال ۱۹۵۰ شاهد تغییراتی ﭘﯿﺎﭘﯽ بوده ایم. تقلیل ﮔﺮاﯾﯽ به عنوان الگو واژه ي اصلی پژوهش جایگاه خود را از دست داد. در شناخت شناسی و علوم، تقلیل گرایی یا فروکاست گرایی؛ مفهومی است مربوط به تقلیل و فروکاهی طبیعت و رفتارهاي پیچیده ي پدیده ها به مجموعه مولفه ها و اصول بنیادین آن ها.در تقلیل گرایی فهم ما از طبیعت به صورت تجزیه و تحلیل از بالا به پائین و کل به جزء صورت می پذیرفت ، حال آن که امروزه تجمیع و بر آیند جزء به کل ویژگی ها در سیستم ها مد نظر است. در ﺣﻘﯿﻘﺖ جابجایی پارادایمیـدر علوم از تقلیل گرایی به سمت پیچیدگی سوق یافته است.جاي تعجب نیست که این سیستم جدید معماران را به خود علاقمند ساخت ، چرا که با این سیستم ها بهره گیري از روش هاي جدید سازماندهی و زایش فرم توسط رایانه و نرم افزار هاي مربوطه امکان پذیر می شد .[۷]

 

تسهیل انتقال مفاهیم

 امروزه با مجموعه اي متنوع از مهارت هاي دیجیتالی و نوع جدیدي از دانش معماري ـمواجه هستیم، ازطرفی با گشایش راه هایی براي مطالعه بر روي مکانیزم ها، انتقال مفاهیم از حوزه هاي مختلف علمی، به رشته ي معماري تسهیل شده است. ترزیدیس بیان می کند که علاقه ي فزاینده ي امروز به اکتشاف سامانه هاي هندسی و توپولوژیک، بر پایه ي نظریه هاي علمی جدید استوار است.[۸]

 

از جمله این علوم می توان به علوم زاینده اشاره کرد. این علوم به علومی میان رشته اي و چند زمینه اي گفته می شود که جهان طبیعی و رفتارهاي پیچیده اش را از منظر روند هاي زاینده مورد تحلیل و بررسی قرار می دهند. هم چنین نشان می دهند، چگونه از برهم کنش قوانین و پارامترهاي پدیده هاي طبیعی ،زایش هاي رفتارهاي پیش بینی نشده و نامحدود صورت می پذیرد. این علوم در زمینه هایی چون: علوم شناختی ،زبان شناسی زاینده ،پردازش زبان، نظریه سیستم ها، الگوریتم هاي ژنتیک، سیستم هاي تفکر، جامعه شناسی محاسباتی،فلسفه علم، فیزیک دیجیتال ، فلسفه دیجیتال و بسیاري از زمینه هاي نو ظهور دیگر مطرح می باشند .[۸]از این رو در طول دهه هاي گذشته ،پندارها و مفاهیم سامان مند از علوم به مباحث معماري راه یافته و در حال حاضر در طراحی مورد اکتشاف قرار می گیرند.[۹]

 

 تفکر محاسباتی

 در رشته ي معماري نیز هم چون سایر رشته ها، شاهد اتفاق انقلابی هوشمند هستیم، تفکر محاسباتیغالباًـ در پژوهش همه رشته ها موثر بوده است و در نتیجه راه تفکر ما در حال تغییر  است.امروزه با جابجایی پارادایمی در علوم مواجه هستیم، نمونه ي برجسته در این زمینه ، جابجایی پارادایمی در علوم چون فیزیک و زیست شناسی بوده که خود زمینه ي کاربرد رایانه به عنوان ابزار اصلی شبیه سازي و مدل سازي ، از روند هاي طبیعی را فراهم آورده است. رایانه ها، در شکل گرفتن راه و مسیرهایی که طراحان را به پرسش هاي طراحی نزدیک می سازد، بسیار تاثیر گذار بوده اند. [۹]

 در رهیافت امروز طراحی، وسائل دیجیتال به عنوان ابزار جستجوي امر دیده نمی شوند، بلکه به عنوان درگاه ورود به ناشناخته ها فهمیده می شوند.ساز و کار محاسباتی تنها بري نمایش مفاهیم فرمی نیست، بلکه براي شکل دادن به مفاهیم جدید است. از این رو در حالی که جهان طراحی از مدل دستی به مدل  رایانه اي جابجا می شود، نیاز براي یکی کردن دو جهان به ظاهر مغایرـبه وجود می آید. [۱۰]

 از طرفی با اکتشافات سامانه هاي فرمی روبرو هستیم. این اکتشافات فرمی محاسباتی، تخیل انسان را از بین نمی برد ؛ بلکه محدوده هاي بلقوه ي آن را گسترش می دهند . محاسبات، جانشینی براي خلاقیت انسان نیست بنابراین نمی تواند رقابتی باشد، بلکه بیشتر وسیله ي اکتشاف ،آزمایش و تحقیق در حوزه هاي دیگري را فراهم می کند . شاید براي اولین بار ، فرم نه با خلاقیت اختیاريـو دل بخواهی و نه قطعی گرایی محاسباتی بلکه با ﻣﺤﺎﺳﺒﺎت خلاق و خلاقیت محاسباتی هم راستا شده است.[۱۱]

 

هندسه فرم و منطق محاسبات

 در طراحی دیجیتال، توجه ویژه اي معطوف به منطق در روابط محاسباتی است. رنه دکارت در قرن هفدهم،امکان چنین تغییري را با کشف هندسه تحلیلی، در علم ریاضیات ارائه داد، این امر نخستین بار در گفتارهایی در روش ، در سال ۱۶۳۷ مطرح شد[۱۲]وي. معتقد بود که می توان تمام گزاره هاي علم هندسه را با گزاره هاي جبري و صرفاً عددي باز بیان کرد. از این رو توصیف جبري از فرم هاي هندسی و عملکردشان فراهم می شد . این ایده اولیه که بازنمودي از اندیشه فلسفی دکارت بود، منجر به تلاش در این راستا شد. در نهایت علم هندسه تحلیلی به عنوان علمی که هندسه را جبري و تحلیلی می کند، به دست آمد.. [۱۱] تفاوت دارد، اما اغلب با ان اشتباه گرفته می شود. در واقع محاسبه کردن ، دانش واژه اي است که با رایانه اي کردن محاسبه رویه ي حساب کردن و مشخص کردن چیزي به وسیله ي روش هاي ریاضی یا منطقی است، در حالی که رایانه اي کردن عمل وارد کردن، پردازش ، یا ذخیره اطلاعات در رایانه یا سامانه یرایانه اي است. رایانه اي کردن در مورد خودکار سازي( اتوماسیون)،مکانیزه کردن، رقمی کردن و تبدیل اطلاعات است . رایانه اي کردن عموماً، رقمی کردن ماهیت یا روندهایی را در بر می گیرد که از پیش فهمیده و تعیین شده و به خوبی تعریف شده اند. در مقابل ، محاسبه درباره ي اکتشاف روندهاي نامعین، مبهم و نامعلوم است که اغلب به خوبی تعریف نشده اند. این امر به دلیل طبیعت اکتشافی آن است که در واقع هدف محاسبه رقابت با هوش بشري یا گسترش آن است.. [۱۱]

 

کوستاس ترزیدیس اشاره می کند:”  نظریه هاي اخیر فرم بر معماري بر روش محاسباتی اکتشاف و بیان فرمی متمرکز شده است، در دو دهه ي گذشته ، طراحان بر ساز و کار محسباتی براي اکتشاف سامانه هاي فرمی متمرکز شدند. این مطالعات تلاشی براي بازیابی موضوعات فرمی از طریق تکنیک ها و روش هاي جدید بود. ابزار هاي محاسباتی در این اکتشاف نقش محوري دارند.[۱۰]

 

آیزمن نیز در سال ۱۹۹۳ مسئله فرم معماري را بر هم کنشی منطقی از مفاهیم فرمی دانسته است. از این رو در حوزه ي امروز طراحی دیجیتال ، تاثیر دو سویه ي روندهاي فرمی با تفکر معماري مد نظر است . این امر صرفاً مختص به رایانه اي کردن نیست؛ بلکه بیشتر محاسبات است که مورد توجه قرار می گیرد. در نتیجه، شاهد یک تغیر شاخص در تفکر معماري به سمت روش هاي فرمی هستیم. در این راستا ارتباط با سایر رشته ها به وِزه ریاضیات، بسیار مورد توج است.. [۱۱]

 

معماري الگوریتمی، معماري پارامتریک

 

در نهایت بخش هایی از معماري و سایررشته ها که حاصل پیشرفت فرآیند دیجیتال بودند، منجر به پیدایش شیوه جدیدي از فرآیند طراحی با عنوان معماري پارامتریک شدند.[۱۳] پارامترها به طور فزاینده اي به مرکز توجه در ابزارهاي طراحی به کمک کامپیوتر تبدیل شدند . معماري وارد عرصه جدیدي شد که با برنامه نویسی و کد نویس ی به تولید و ویرایش فرم می پردازد و اقدام به تولید پارامترهاي متعدد کنترل کننده طرح، نمود: پارامترهاي کنترل کننده فرم و شکل،پارامترهاي اندازه ،پارامترهاي جنس،نورپذیري و تا حد پارامترهاي سازه اي،محاسبتی و نظایر آن.[۵] معماري به عنوان یک موضوع پیچیده و چند بعدي باید بتواند فرصت و امکان پردازش اطلاعات متنوع را داشته باشد ومعماري پارامتریک پایگاه مناسب سنجش و پردازش اطلاعات در حوزه طراحی را فراهم آورده است.[۵] در واقع طراح سیستمی را طراحی می کند که مهم ترین قست آن نحوه ارتباط بین پارامترها و محصول نهایی طراحی است. طراحی چگونگی این رابطه که در علوم مربوط به کامپیوتر الگوریتم نامیده می شود بسیار پیچیده تر و سخت تر از طراحی یک فرم و یا یک هندسه خاص است و طراحانی که این روش را براي طراحی اختیار می کنند باید تسلط کافی به حالت هاي خاص الگوریتم داشته باشند.[۴]ضمن این که به دلیل رابطه تنگاتنگی که بین طراحی و برنامه نویسی این گونه سیستم ها وجود دارد،نمی توان تفکیکی بین نقش طراح و برنامه نویس در آن ها قائل شد و طراح مجبور است که اصول و روش هاي برنامه نویسی را خود فراگیرد.[۴]

 

معماري الگوریتمی، معماري ریاضی و یا معماري داده مبنا، مفاهیمی است که در معماري معاصر جهان با شیوه ها و به شکل هاي مختلف مطرح می شود. اساس این مفاهیم بر مبناي درك کیفیت کاربرد روش هاي مقداري در فرآیند طراحی معماري معاصر استوار است. ارتقاء نقش ریاضیات و هندسه در معماري معاصر جهان ، موجب شده است تا شاهد نوع جدیدي از طراحی معماري و تکنیک هاي جدید در خلق اثر معماري باشیم..[۱۴]معماري پارامتریک محدوده نا آشنایی براي معماران نبوده و از گذشته معماران همواره با عوامل و پارامترهاي گوناگونی از قبیل آب و هوا،فناوري، کاربرد، شخصیت،موقعیت قرار گیري و فرهنگ و .. به طراحی پرداخته اند.رایانه نه پارامتریک را اختراع کرده و نه براي باز تعریف معماري استفاده می شود.شکل شماره .[۱] این رویکرد تنها براي کنترل بیشتري بر شرایط کیفی و کمی فراهم کرده است.[ ۱۴]

 

432432

شکل شماره ۱، دیاگرام روند داده دهی الگوریتمیک.[ ۱۵]

فرآیند طراحی خطی، پارامتریک و غیر خطی

 تفکر حاکم بر ذهن طراحان در فرآیند هاي طراحی معماري در طول سال ها و بنا به اقتضاي زمان طراحی ، همواره تغییر می کند . علم و دانش کلاسیک،معماري مدرن و فرآیندهاي طراحی سنتی همواره داراي یک رویکرد خطی بوده اند[۱۶]فرآیند خطی فرآیندي است که با توا لی روي داد ها همراه است و باید با بهترین نتیجه به پایان برسد .به عبارت دیگر در این فرآیند مرحله A باید قبل از مرحله B به پایان برسد و مرحله B نیز قبل از مرحله .C و اگر مرحله اي خارج از این دنباله تکمیل شود،نتیجه ناکارامد و بی فایده خواهد بود. مراحل فرآیند طراحی خطی در یک پروژه یا تمرین معماري از نظر بسیاري از صاحب نظران شامل ویلیام پنا شامل سه فاز برنامه دهی، طراحی شماتیک و توسعه طراحی است.[۱۷]

 

رویکردهاي خطی به لحاظ آنالیز و تحلیل بسیار ساده هستند اما نتوانستند با پدیده هاي پیچیده عصر حاضر که به صورت غیر خطی هستند و دنیاي اطلاعات و دنیاي دیجیتال زمان ما را تشکیل می دهند، برخورد کنند. شکل شماره .[۲]رویکردهاي خطی به لحاظ آنالیز و تحلیل بسیار ساده هستند اما نتوانستند با پدیده هاي پیچیده عصر حاضر که به صورت غیر خطی هستند و دنیاي اطلاعات و دنیاي دیجیتال زمان ما را تشکیل می دهند.[۱۶] دانش غیر خطی طراحی همواره با عدم قطعیت و عدم اطمینان همراه است[۱۸] و در این رویکرد طبیعت هیچ گاه یک سیستم تاثیرگذار و یک دلیل روشن و واضح نیست بلکه یک سیستم پیچیده است.[۱۶]

 

34234324

 

شکل شماره۲ ،نمونه اي از طرح هاي غیر خطی دانشگاه پنسیلوانیا.[ ۱۹]

 

بسیاري از معماران آزمایش گرا با الهام از نظریه هاي علمی جدید مانند تئوري بی نظمی، در جست و جوي یک روش جدید طراحی براي مطالعه مسائل پیچیده هستند. براي معماري امروز یافتن فرم نوآورانه، هوشمند و پویا براي خدمت بهتر به الزامات طراحی پیچیده تر لازم است.[۱۶]

 

با ورود کامپیوتر و اندیشه آن به دنیاي فرآیند طراحی معماري یک امکان مهم براي طراحان حاصل شد و آن امکان امتحان کردن گزینه هاي مختلف طراحی با امکان تنوع مستمر بین محدودیت هاي از پیش تعیین شده بود.[۱۶]ارزیابی، مقایسه گزینه هاي طراحی در فرآیند طراحی خطی به صورت دستی انجام می شد و هنوز هم این گونه است. اما در فرآیند طراحی غیر خطی جهات و گزینه هاي مختلف طراحی به صورت همزمان و در یک زمان واقعی تولید و ارائه می شوند و مورد بررسی قرار می گیرند.[۱۶]

 

معماري غیر خطی یا سیال

در دو دهه اخیر شا هد گرایش تعدادي از معماران به سبک خاصی از طراحی هستیم که از آن با عنوان معماري غیر خطی یا معماري سیال نام برده می شود فرمهاي داراي معماري غیر خطی عموماً داراي سه مشخصه زیر می باشند:

 

داراي فرم توپولوژیک هستند به عبارت دیگر براي بررسی فرم آنها باید از اصول توپولوژي استفاده کرد توپولوژي شاخه اي از ریاضیات است که قوانین حاکم بر شکلها و حجم ها را مورد بررسی قرار می دهد اجسام مورد مطالعه در این علم تنها اشکال کلاسیک ومتعارف مانند صفحه کره رویه معمولی نیستند بلکه همه اشکال معمولی را می توان مورد مطالعه قرار دادشکلهایی مثل قوري ,کوزه,شکل حاصل از تقاطع چند خیابان و.……شکل شماره.[۳]در توپولوژي حالت هاي مختلفی را می توان براي یک شکل متصور شد و در هر لحظه می توان این حالت ها را تعریف کرد مثلا اگر فرض شود پروژه معروف موزه گوگنهایم اثر فرانک گهري شکل یک کاغذ مچاله شده را به معرض نمایش میگذارد توپولوژي بیان میکند که این سطح مچاله شده همان مربع مستطیل یک کاغذ صاف است و می توان ارتباط بین این دو حالت از کاغذ را با فرمول هاي ریاضی بیان کرد.[۲]

 

دراین پروژه ها از ادوات الکترونیکی و ارتباطی درمقیاس بسیار گسترده اي استفاده می شود به طوري که وقتی فرد به داخل یکی از ساختمان ها وارد می شود احساس میکند در یک دنیاي مجازي وارد شده است مثلا با دست زدن به دیواره نازك یکنمایشگاه تصاویر مختلفی در ان ایجاد می شود یا بسته به وضعیت رفتاري افراد داخل ساختمان وتعداد انها (که توسط سنسور هاي الکتریکی کنترل می شوند) موزیک مناسبی انتخاب و پخش می شود.

 

در طراحی همه این پروژه ها از نرم افزارهاي پیشرفته سه بعدي سازي و ایجاد انیمیشن در مقیاسی گسترده استفاده می شود به گونه اي که بدون این نرم افزار ها طراحی ساخت و اجراي این سا ختمان ها غیر ممکن است

 

قضاوت کردن در موردمعماري غیر خطی بسیار مشکل است واین پرسش معروف که آیا معماري نوعی هنر است یا بر طرف کننده نیاز هاي انسان و داراي مقیاس انسانی ؟ در مورد معماري غیر خطی نیز مطرح است .کاربرد فناوري هاي پیچیده درداخل این گونه ساختمانها و نیاز به ابداع روشهاي جدید براي ساخت و تکمیل انها به گونه اي است که انها را بیشتر به صورت تجسم فناوري امروز ي و نماد پیشرفت بشر در ابداع س از و کار هاي پیچیده در اورده است تا نمایی از یک معماري انسانی. [۲]

 32

شکل شماره ۳ ،نمونه اي از نماهاي سیال .[۲۰]

 

ویژگی هاي معماري سیال

 در سال هاي اخیر تکنیک هاي دیجیتال که آگاهانه در معماري به کار گفته شده اند، در عمل به بلند آوازه شدن جنبه ي زیبایی شناسی معماري کمک کرده اند و بار دیگر آن شور و احساسی را که در ساختمان هاي مدرنیستی و پست مدرنیستی تا اندازه اي نادیده گرفته می شد به آن بازگردانده اند.

برازندگی

 معماري سیال داراي ویژگی خاص برازندگی است چه از لحاظ فرمال و چه از لحاظ سایر خصوصیات . این مسئله بدین دلیل است که یک معماري نوین باید برزانده باشد تا بتواند نظر بیننده ،استفاده کننده و کارشناسان را به خود جلب و در این میان خود را به اثبات برساند .” برازندگی در کنار شور و احساس از جمله ویژگی هاي زیبایی شناختی مرموز پیچیده اي است که بر بسیاري دیگر از کیفیات زیباشناسی و زیبایی شناختی ارجحیت دارد. ویژگی هاي بارز و برجسته آن ممکن است با تغییر زمینه، خود دچار تغییر شوند و عاملی که در یک اثر معماري شاخصه ي برازندگی به شمار می آید، شاید در اثر دیگر هیچ ارتباطی با این مقوله نداشته باشد.. [۲]

 

 سبکی و سیالیت

 سبکی و سیالیت دو شرط شاید مرتبط براي گونه اي معین از برازندگی هستند که به لطف فناوري دیجیتال پا به میدان گذاشته و خود را از نظر زیبایی شناختی، از برازندگی سایر هنرها و معماري ها جدا کرده است. همانند آرت دکو که آن نیز ادعاي مبناها دیگري براي برازندگی داشت . در اینجا سبکی در معناي ضد جاذبه ي زمین در نظر گرفته شده است، ولی در عین حال آن نوع سبکی مد نظر است که تاریکی را به عنوان متضاد خود می شناسد، چرا که نور بی وزن است، یا نزدیک به بی وزنی.

 

پیچیدگی

امروزه پدیده جالب توجهی در عرصه خلق فضا و کانسپت به وقوع پیوسته است . داخل ساختمان به عنوان جزئی از پیکره و حجم بنا دیده شده و حجم تنها پوسته اي سامان یافته بر مقتضیات عملکردي نیست بلکه از درهم تنیدن سطوح پدید می آید که گاهی نیز همچون نوار موبیوس از برون به درون و از مکانی به مکان دیگر منتقل می شوند. فضاي داخلی ثابت نیست و حرکت جزء جدایی ناپذیر فضا و کالبد معمارانه است. اجزاء فضاي داخلی با حجم بیرونی پیوستگی می یابد و سطوح خارجی گاه امتدادي از سطوح داخلی اند. در این حرکت نماي دو بعدي معناي خود را از دست می دهد و نماي از جلوي حجم بی هیچ مرزي به نمایی چپ پیوند دارد و این تبدیل چنان نرم انجام می پذیرد که احساس نمی شود.. [۲]

 

الگوهاي نما هاي سیال و غیر خطی در معماري پارامتریک

 

اگر فرم کلی بنا از سطوح بدون انحنا تشکیل شده باشد، پوشش آن به ظاهر ساده است و براي اجراي آن می توان از مصالح و الگوي متنوعی بهره گرفت. به عنوان مثال یک دیوار مسطح را می توان با قطعاتی از هر شکل و اندازه و از هر مصالحی ایجاد کرد. اما در مورد فر م هاي سیال و غیر خطی ، طراح با سطوح مواجه است که داراي ان حنا در یک یک جهت(مانند یک استوانه) و یا در دو جهت (مانند سطح یک کره) هستند. پوشش این سطوح از مصالحی مانند فلز یا چوب و یا بتن و..که اغلب مصالح ورقه اي شکل هستند ، از نظر اجرایی کمی پیچیده است و این پیچیدگی از ۲ جهت است. اول اینکه قطعات باید تا حدي قابلیت خم شدن را داشته باشند و میزان خم شدن قطعات مختلف به گونه اي کنترل شود که در مجموع فرم مورد نظر حاصل شود و دوم اینکه در مورد سطوح منحنی و آزاد ، قطعات پوشش دهنده ، داراي ابعاد و اندازه ي یکسان نیستند. تعداد تیپ هاي قطعات بسیار زیاد است و این امر طراحی و کنترل و نحوه ي قرارگرفتن آنها در کنار هم را دشوار می کند.[۲۱]

 

به کمک فناوري دیجیتال می توان حل این پیچیدگی ها را به عهده ي کامپیوتر گذاشت. در این مقاله نمونه هایی از پوشش سطح در معماري که به کمک روش هاي دیجیتال توسعه یافته اند، بررسی خواهد شد. بطور کلی ترکیب بندي و نحوه ي پوشش سطوح در معماري از مصالح ورقه اي شکل و قابل انعطاف را می توان بر شاخه زیر تقسیم بندي کرد:

 

الگوي چهار گوش(مربع،مستطیل و..)

الگوي سه گوش

الگوي بی شکل

 الگوهاي چهار گوش

 ساده ترین راه پوشش هر سطحی در معماري استفاده از الگوي چهار گوش مانند مربع و مستطیل است. دلیل این امر اول در کم بودن دور ریز مصالح مورد استفاده و دوم در ساده بودن طراحی و نصب است چراکه در الگوي چهار گوش اغلب دو دسته موازي وجود دارند که همین خطوط می توانند خطوط راهنمایی طراحی و نصب باشند. شکل شماره.[۴]

 براي ایجاد چنین الگوهایی در محیط نرم افزار و محیط برنامه نویسی الگوریتمی هاپر، ابتدا یک سطح آزاد را در راینو  ترسیم می کنیم. سپس این سطح را به عنوان یکی از پارامترهاي طراحی وارد نرم افزار گرس هاپر می کنیم. دو ورودي دیگر الگوریتم تعداد قطعات تقسیم بندي در دو جهت X و Y هستند. شکل شماره.[۴]الگوریتم ابتدا دو بازه تعریف می کند و سپس از ترکیب این دو بازه یک بازه ي دو بعدي تعریف می شود. این بازه به مولفه ي تقسیم رویه داده می شود تا تقسیم بندي رویه انجام شود.[۴]

32432432

شکل شماره ۴، الگوي چهارگوش براي پوشش سطوح سیال[۲۳]

 

در فرم هاي آزاد و داراي انحناء، قطعات مستطیل شکل پوششی که در این روش بدست می آید، هم اندازه نیستند. بااستفاده از نرم افزار گرس هاپر می توان ابعاد و مشخصات قطعات پوشش را استخراج کرد تا در ساخت و اجرا استفاده شود.. [۴]

 

algor-grass

شکل شماره ۴ ، الگوریتم ایجاد سطوح چهار گوش در محیط نرم افزار گرس هاپر[۲۲]

در روش دیگر قطعات پوشاننده،همگی هم اندازه و هم شکل هستند و مساله اصلی نحوه قرار گرفتن آنها براي پوشاندن یک فرم آزاد است نه شکل و اندازه ي آنها. شکل شماره.[۵]این روش در مورد مصالحی که برش دادن آنها سخت است و هزینه بر، کاربرد بیشتري دارد. در عوض به دلیل همپوشانی قطعات باهم،ممکن است مقدار مصالح مصرفی بیش از مساحت مورد نظر باشد در واقع در این روش با همپوشانی قطعات هم شکل می توان فرم هاي آزاد را پوشش داد. به این صورت که به صورت که به جاي تغییر کردن ابعاد قطعات،میزان همپوشانی قطعات در نقاط مختلف سطح تغییر می کند. شکل شماره.[۶]

bb

شکل شماره ۵، همپوشانی قطعات پوشاننده[۲۳]

aa

شکل شماره ۶، الگوریتم ایجاد سطوح چهارگوش با امکان همپوشانی[۲۴]

 

پوشش هاي لوزي شکل هم در زمره ي پوشش هاي چهار گوش قرار می گیرند.تنها تفاوت آنها در این است که قطعات نسبت به محورهاي مختصات چرخشی دارند که سبب می شود فرم لوزي از آنها برداشت شود. شکل شماره.[۷]

 

utyutyuty

شکل شماره۷ ، سطوح چهارگوش شرکت بیمه اتکایی سوئیس[۲۳]

الگوهاي سه گوش

ویژگی خاص الگوهاي سه گوش و تفاوت آنها با الگوي چهار گوش در این اصل هندسه نهفته است که براي هر سه نقطه در فضا، صفحه تختی وجود دارد که از آن سه نقطه عبور می کند . شکل شماره.[۸]حال آنکه براي چهار طهنق این اصل لزوماً صادق نیست. همین نکته سبب می شود که وقتی سطحی با فرم منحنی با الگوي پوشش چهار گوش پوشانده می شود نیازمند این باشد که قطعات پوشاننده تا حدودي خم شوند و انحنا بیابند تا بتوان به فرم مورد نظر دست یافت؛ ولی در مورد پوشش هاي سه گوش ،می توان هر فرم آزادي رابا قطعات مثلث شکل که به طور کامل مسطح هستند،پوشش داد. البته به شرط آنکه این قطعات نسبت به فرم مورد نظر آن قدر کوچک باشند که فرم مورد نظر به صورت یک سطح شکسته جلوه نکند و فرمی منحنی کلی از بین نرود.به طور مثال موزه گوانجو زاها حدید.[۴]

 

cutitiutiu

شکل شماره ۸ ، الگوي سه گوش براي پوشش سطوح سیال[۲۳]

 

jvkhjkj

شکل شماره ۹، الگوي ایجاد سطوح سه گوش در محیط نرم افزار گرس هاپر[۲۴]

 

این مزیت ها گاهی سبب می شود که الگوهاي چهار گوش را هم با نصف کردن قطعات از قطرشان تبدیل به الگوهاي سه گوش کنند. با این کار تعداد قطعات تشکیل دهنده ي یک پوشش دو برابر می شوند، ولی در عوض نیازي به استفاده از مصالح داراي قابلیت انعطاف و خم شدن نیست، میزان مصالحی که در این روش بکار می رود تفاوت چندانی با مقدار مصالح پوشش با الگوي چهار گوش نیست[۲۳]. یکی دیگر از مزیت هاي الگوهاي پوشش سه گوش نسبت به الگوهاي پوشش چهار گوش در نحوه ذخیره، بازیابی و پیاده سازي اطلاعات آنها در مراحل طراحی و اجراست. براي ذخیره اطلاعات یک شکل چهار گوش در کامپیوتر علاوه بر طول اضلاع آن زاویا آن هم باید نگهداري شوند گرا که بدون داشتن زوایا تعیین شکل از روي اندازه هاي طول سه ضلع آن ذخیره شود . مقدار زوایاي یک مثلث و دیگر مشخصات هندسی آن به کمک روابط هندسی از روي طول سه ضلع آن به صورت یکتا قابل محاسبه است.[۴] الگوریتمی که می توان براي به دست آوردن پوشش هاي مثلثی در نرم افزار گرس هاپر استفاده کرد به این شکل کار می کند که ابتدا یک شبکه ي مسطح با نظم مثلثی ایجاد می شود و سپس از امتداد دادن نقاط این شبکه در محور Z و به دست آوردن نقاط تقاطع این امتداد با رویه مورد نظر ،نقاطی بر روي رویه مشخص می شود که داراي نظمی مثلثی شکل هستند و از به هم وصل کردن آن نقاط دریک رویه داشته باشیم، نظم و اندازه ي مثلث ها در آنها به هم می ریزد. شکل شماره.[۹]

 

الگوهاي بی شکل

 الگوهایی وجود دارند که فرم قطعات پوشاننده ي آنها، شکل غیر از مثلث و مستطیل است. شایان ذکر است که در این الگوها نیز نظم شبکه قطعات پوشاننده بر اساس نظم یکی از همان الگوهاي سه گوش و چهار گوش است، ولی با ایجاد فضاي خالی بین قطعات پوشاننده ، می توان تنوع بیشتري براي اشکال قطعات پوشاننده ایجاد کرد. شکل شماره.[۱۰]

 

براي مثال فرض می کنیم قطعات پوشاننده، سطح قسمتی از یک کره باشند. بدون تردید اگر روي سطح رویه یک شبکه ي شطرنجی منظم در نظر گرفته شود، می توان محل قطعات مورد نظر را با خطوط این شبکه تنظیم کرد. در این صورت در جاهایی که صفحه تغییر شکل و انحناي بیشتري دارد این قطعات به هم نزدیک تر می شوند و در جاهایی که سطوح مسطح تر هستند، قطعات از هم دور می شوند.به طور مثال: فروشگاه سلفریچ، یات کاپلیکی[۴] در الگوریتم این شکل،سطح نهایی، هم چنین اندازه ي قطعات به عنوان ورودي به الگوریتم داده می شود و خروجی الگوریتم نحوه قرار گرفتن و استقرار و ضخامت این خروجی هم می تواند به صورت یک مدل سه بعدي به منظور مدل سازي کل ساختمان باشد و هم می تواند به صورت عددي براي استخراج اطلاعات اجرایی باشد. شکل شماره.[۱۱]

 ممکن است اندازه ي قطعات پوشش دهنده ي براي سهولت اجرا همگی یک اندازه و یک شکل باشند که در این صورت فاصله بین آنها در نقاط مختلف حجم ممکن است کم و زیاد شود. روش دیگري هم براي این کار وجود دارد این است که ابعاد اجزاي پوشش دهنده ي فرم تغییر کنند که در این حالت نیز امکان دارد اجزا در برخی نقاط همپوشانی داشته باشند که این امر نیز قابل کنترل است.[۲۳]

 

jhk7ifjk

شکل شماره۱۰ ، الگوي بی گوش براي پوشش سطوح سیال[۲۵]

 

klkjl8

شکل شماره۱۱ ، الگوي ایجاد سطوح با الگوي بی شکل در محیط نرم افزار گرس هاپر[۲۵]

 

از انواع دیگري که از پوشش هاي غیر منظم می توان مثال زد ؛پوشش ورونئی است. الگوریتم ورونئی ، الگوریتمی هندسی است. این الگوریتم یک مجموعه از نقاط( شامل X نقطه) را به عنوان ورودي الگوریتم دریافت می کند. که این نقاط می توانند تصادفی انتخاب شوند و یا از نقاط خاصی از صفحه باشند. شکل شماره.[۱۲]آنچه مهم است عملی است که الگوریتم ورونئی روي آنها انجام می دهد. خروجی الگوریتم وروئنی یک سري نواحی در صفحه است. امروزه اثبات شده است که بسیاري از ساختارهاي طبیعت از این الگوریتم پیروي می کنند. به ویژه در ساختارهاي ریز طبیعت، نقش واژه هاي وروئنی به وفور یافت می شود.[۲۳]

 

Fig-2-The-Voronoi-diagram-of-RRT-vertices-contains-interior-Voronoi-regions-which-are

شکل شماره ۱۲ ، الگوي ورونئی در دو بعد[۲۵]

 

اساس کار الگوریتم وروئنی به این ترتیب ات که براي محاسبه ناحیه ناحیه یک نقطه تمام پاره خط هاي بین آن نقطه و سایر نقاط در نظر گرفته می شود. سپس عمود منصف تمام این پاره خط ها ترسیم می شود. شکل شماره.[۱۳]این عمود منصف ها ناحیه اي دور تا دور این نقطه به وجود می آورند که همان ناحیه مورد نظر است.[۴]

 

jkjhkjhk

شکل شماره ۱۳، الگوي ورونئی در سه بعد[۲۵]

 

صورت هاي پیچیده تري از الگوریتم هاي ورونئی وجود دارد که مثلاً نواحی آن را بجاي خطوط شکسته با منحنی نرم می سازند. همچنین تعابیر سه بعدي این الگوریتم نیز وجود دارد که نقاط اولیه را در فضا دریافت می کند و ناحیه بندي سطحی در آن تبدیل به تقسیم فضا می شود. براي پیاده سازي مراحل الگوریتم ورونئی سه بعدي، کافی است به جاي عمود منصف پاره خط ها، صفحه هاي عمود منصف آنها در نظر گرفته شود.[۴]

 

الگوریتم جذب کننده : فرض کنید تعداد زیادي دایره در صفحه که مراکز آنها در شبکه اي منظم و شطرنجی قرار دارد ترسیم شده اند، وقتی شعاع دو دایره با هم برابر باشند یک صفحه ي یکنواخت و منظم دیده می شود ولی اگر شعاع این دوایر به صورت منظم و معنادار تغییر کنند، آن نظم اولیه برهم می خورد. شکل شماره.[۱۴] به عنوان مثال فر کنید سه (یا هر تعداد دیگر) نقطه (به عنوان جذب کننده) در صفحه مشخص شده باشند و شعاع هر دایره تابعی از فاصله ي مرکز آن دایره از این سه نقطه باشد.بنابراین با وجود برهم خوردن نظم کلی صفحه ، نظمی نسبی و منطقه اي بر شکل و فرم نهایی حاکم است.[۲۳] علاوه بر جذب کننده هاي نقطه اي می توان از جذب کننده هاي خطی و یا منحنی استفاده کرد.اما مهمترین انها نوعی است که در آن پارامترهاي جذب کننده تابعی از پارامترهاي محیطی مانند میزان دریافت نور خورشید،باد و .. است. با این روش می توان ساختمان هایی طراحی کرد که فرم آنها متاثر از شرایط محیطی تغییر می کند.[۴]

 

iooioiuo

شکل شماره ۱۴، الگوي جذب کننده[۲۳]

 

نتیجه گیري

 از آنچه بیان شده می توان اینگونه برداشت کرد که در گذشته امکانات محدود در طراحی و نمونه سازي سبب می شد تا طراح با تکیه بر اندوخته هاي تجربه و احساس خود ، از میان دریایی از جواب هاي ممکن ، تعدادبسیار محدودي از پاسخ هاي نزدیک به نتیجه مطلوب را از طریق رویکرد خطی صید کند. اما با رشد ابزار هاي پردازش و امکان تسلط طراح بر تمامی مقیاس هاي طراحی ، بازآفرینی روابط بین آن ها به وسیله روش هاي غیر خطی سوق می یابد . در چنین شرایطی نقش معمار به تعریف کننده فرایند ها و انتخابگر پاسخ ها تغییر می کند . به بیانی دیگر ، ابزار هاي پردازشگر طراح را از تولید کننده تک پاسخ ها به خالق سامانه اي متشکل از داده ها و روابط تبدیل می کند که دریایی از پاسخ هاي مطلوب را در اختیار وي می گذارد.

 

یکی از کاربرد هاي کامپیوتر در معماري در زمینه طراحی هندسه و نیز اجراي سطوح پیچیده در بخش ن ما و پوشش ظاهري بنا است. گاهی پیچیدگی ها در یک سطح منحنی آن قدر زیاد است که پیاده سازي هندسه آن در عمل بسیار مشکل است. بنابراین فقط با استفاده از نرم افزار هاي مدل سازي که قابلیت استخراج اطلاعات عددي مفید براي اجرا را داشته باشند، می توان مبادرت به اجراي آن کرد.

 

پوشش سطوح سیال و غیر خطی در نماها مانند منحنی ها به کمک الگو ها و روش هاي متفاوتی امکان پذیر است. نحوه مدل سازي و طراحی پوشش سطوح در ارتباط تنگاتنگی با مصالح انتخابی براي پوشش، نوع آن محدودیت و امکانات آن، مقادیر حدودي آن در اجرا و روش اجرایی آن قرار دارد. از این رو قبل از هر اقدامی براي مدل سازي پارامتریک یک سطح باید این ویژگی را مشخص کرد و سپس به کمک مدل سازي کامپیوتري سعی و بهینه کردن این خواص در اجرا داشت.

 

در سبک مشخص معماري پارامتریک, هندسه نقش مهمی را بازي می کند. هندسه ها توسط شبکه هاي چهار ضلعی منظم ,الگوهاي بی شکل ورونئی، الگوهاي سه گوش و برخی از هندسه هاي نمادین مشخص می شوند. و در طراحی هاي معمارانه اي که امروزه دیده می شود, به عنوان نماهاي آوانگارد و شاخص، مشخص می شوند.

 

نظرات